هزار پنجره هر شب خواب می بینند رو به شهری باز می شوند که چهار فصل را در حافظه اش ثبت کرده است.

هزار خاطره ی گمشده در پس کوچه های خسته ی شهری که دوست دارد عاشقانه هایش را هرگز فراموش نکنند.

هزار عصر،

هزار یادگاری،

هزار رنگ ،

هزار درنگ!

کودکی هایی که در یکی از خانه های سالخورده جا گذاشتیم.

قول و قرارهای نوجوانی در پیچ یک کوچه و انتظارهای به پایان نرسیده پشت هر چراغ قرمز و رقص ساعتی که حالا انگار هزار سال از آن گذشته !

شهر من شبیه شهر توست.

با ثانیه هایی شتابان که شهر و خیابان و محله نمی شناسند.

شهر من همان شهر توست.

با همان عاشقانه هایی که زمین را پر از یاد تو می کند




تاريخ : چهارشنبه 10 شهریور 1395 | 09:51 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید